۵ دی

استارتاپ زدن میان بُرخوشبختی؟!

استارتاپ زدن میان‌بُر خوشبختی؟!

با اینکه احساس می کنم اکثر افراد لااقل یک بار واژه استارتاپ یا شتابدهنده را شنیده اند ولی بد نیست تعریف خودمانی از آن ها داشته باشیم، استارتاپ کسب و کاری نوپاست که بر پایه یک ایده نوآورانه با سه ویژگی عدم قطعیت، گسترش پذیربودن و تکرار پذیر بودن شکل گرفته است. این سه ویژگی شاید کمی گنگ باشد و بسط و توضیح آن خود مقاله ای جداست اما بخواهم خودمانی تر بگویم یعنی کسب و کاری که بتواند سریع رشد کند و همه گیر باشد. هر زمان که کسب و کاری به راه افتاد یعنی به قولی چرخ هایش به حرکت در آمد حالا برای حرکت سریعتر و زودتر رسیدن به مقصد لازم است شتاب بگیرد اینجا جایی است که شتابدهنده ها با فراهم آوردن امکانات، زیر ساخت ها و آموزش های مورد نیاز از استارتاپ های در حال حرکت حمایت می کنند.

چند مدتی هست که در ساختار کارآفرینی و استارتاپی ایران مشغول به فعالیت هستم، در این مدت تقریبا بیش از ۵۰۰ تیم استارتاپی را بررسی کرده ام و با بیش از ۱۰۰ تیم مصاحبه تلفنی یا حضوری داشته ام به نکات جالبی در این در خواست ها و صحبت هایم با افراد برخورده ام که جالب دیدم در یک سری نوشته بخشی از آن ها رابیان کنم:

تلفن مرکز زنگ می خورد.

من: بفرمایید؟
آن طرف خط: خواستم بدونم من یه ایده دارم چند می خرین؟! یا اگه شما نمی خرین ایدمو به کی بفروشم؟!

این سوال را شاید هرروز می شنوم نمی دانم چه رسانه ای یا چه کتاب پر انتشاری بیان کرده هرکسی که ایده دارد می تواند بنشیند تا کسی ایده اش را بخرد و ثروتمندش کند و تنها کاری که لازم است انجام دهد نشستن و ایده پردازیست و به چند جایی زنگ یا ایمیل بزند که من ایده خفنی دارم چند می خرید! شاید دلیلش این است که به ما یک درصد از مسیر موفقیت بیل گیتس، استیو جابز و مارک زاکربرگ و امثال آن ها را نشان داده اند اینکه در گوشه ای ایده ای به سرشان زده و اکنون بسیار موفق و ثروتمند هستند اما همین مسیر تبدیل ایده به یک کسب و کار فوق موفق و سختی ها و پیچ و خم های این مسیر را به ما نگفته اند!

معمولا ایده را یک درصد آغاز مسیر این نوع کارآفرینی می دانند و ارزش واهی قائل شدن راجع به ایده صرف، نه تنها تفکر اشتباهیست بلکه بعد از اینکه هیچ توجهی از سوی سرمایه گذاران بر روی یک ایده خام ایجاد نشد ممکن است باعث سرخوردگی و ناامیدی آن فرد که قطعا ذهن خلاقی دارد هم بشود.

استارتاپ زدن به اسم کوچک صدا زدن اعضای تیم نیست، استارتاپ زدن محیط کار رنگی و اتاق های شیشه ای یا اتاق گیم نیست استارتاپ زدن صرفا ایده پردازی و انتظار برای پول پارو کردن نیست. استارتاپ که راه انداختی باید خیلی سختی ها را به جان بخری، خیلی شب نخوابیدن ها از این اداره به آن اداره رفتن ها و کد زدن هایی که مدام به باگ می خورد به قول یکی از دوستانم برای داشتن یک استارتاپ موفق در ایران باید کرگدن بود یعنی به قدری سرسخت بود که مشکلات فراوان ما را از پای در نیاورد.

کارآفرین بودن برخلاف اسم قشنگش راه و مسیر هموار و زیبایی ندارد اما یادمان باشد پستی بلندی های مسیر رودخانه است که سنگ ها را صاف و صیقلی می کند، در استارتاپ نه هیچ راه میان بُری وجود دارد و نه هیچ فرشته نجاتی، پس اگر ایده نابی دارید در ابتدا آن را بسنجید، تحقیق کنید از آشنا وغریبه پرس و جو کنید و تا حد امکان آن را تکمیل پس از آن آستین هایتان را بالا بزنید و با جدیت شروع به کار کنید مطالعه کنید و یاد بگیرید از سختی و ناملایمتی های مسیر راه نترسید و با هر شکستی ناامید نشوید و محکمتر ادامه دهید اگر به خودتان ایمان داشته باشید و از بزرگان این راه مشورت بگیرید استارتاپ زدن می تواند راه خوشبختی باشد اما نه راه میان بُر.

ادامه دارد…

 


وحید فخر
مدیر سابق برنامه شتابدهی شتابدهنده تک


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *